باور غلط و تئوری ذهن

تکلیف باور غلط از تئوری ذهن ، جدا است

“توانایی درک آنچه دیگران فکر می کنند و اعتقاد دارند”. این تعریف اصلی یک مهارت شناختی به نام “تئوری ذهن” است . که یکی از زمینه های اصلی اختلالاتیسم عملکرد در افراد مبتلا به اتیسم نیز می باشد. داشتن مهارت های درست گفتاری نیز برای قبول شدن در تست های مربوط به باور غلط ، دارا بودن توانایی تئوری ذهن ضروری است.

 یک بررسی دقیق این کار را به طور پیشرفته تری انجام داده است. در این بررسی ، با نشان دادن اینکه بزرگسالان ناشنوا که بدون مهارت گفتار رشد کردند ، در مورد موضوع باور غلط موفق نبودند.

این مطالعه ، که در سال 2009 توسط جنی پایرز و آن سنگاس منتشر شده است ، نشان می دهد که زبان می تواند در پرورش تئوری ذهن نقش بسیار مهمی داشته باشد.

با این وجود ، تفکیک تکلیف مربوط به باور غلط ، که به زبان متکی است ، از تئوری ذهن تمام عیار ، که در افراد مبتلا به اوتیسم عمیقاً آسیب دیده است ، مهم است.

در اواسط دهه 1980 ، محققان مجموعه ای از مقالات را منتشر کردند که نشان می دهد که رشد اولیه تئوری ذهن در کودکان پیش دبستانی معمولی شروع می شود. تئوری ذهن به طور کلی از طریق یک تست کلاسیک به نام “باور غلط” آزمایش می شود. این آزمایش شواهد غیرقابل انکاری را ارائه می دهد که کودکان می فهمند که فرد می تواند در مورد چیزی که باور دارد اشتباه کند و در واقع باور غلط داشته باشد. به عنوان مثال ، کودکان به همراه فرد دیگری در اتاق هستند و بعد از اینکه آن فرد از اتاق خارج می شود ، یک وسیله مورد نظر را جابجا می کنند و از کودک سؤال می شود که وقتی فرد به اتاق باز گردد کجا را برای یافتن وسیله مورد نظر خواهد گشت؟ پاسخ صحیح به کارهایی مانند این نشان می دهد که کودکان قادر به استدلال در مورد محتوای ذهن افراد دیگر هستند.

در سن چهار یا پنج سالگی ، بیشتر کودکان پاسخ صحیح را در مورد چنین کارهایی می دهند. با این حال ، اکثر کودکان حتی بزرگتر که مبتلا به اختلالات طیف اتیسم (ASD) هستند ، در همچین تست هایی شکست می خورند و پاسخ صحیح را نمی دهند ، این ها شواهد محکمی برای وجود اختلالاتی در توانایی تئوری ذهن این عزیزان هستند.

محققان پس از مقالات اولیه ، شروع به کاوش کردند تا نشان دهند که چه عواملی می تواند بین کودکان هم سن معمولی و غیر معمولی که در تست باور غلط قبول شدند متفاوت باشد. مطالعات نشان می دهد که عوامل مختلفی از جمله اجتماع ، مانند اینکه فرزند چندم خانواده باشد یا شیوه ارتباط مادرانه – عملکردهای اجرایی ، مانند اینکه کودک دانش پاسخ به سوال هایی که از او پرسیده می شود را داشته باشد ، اما پاسخ واضحی ندهد – و به ویژه زبان ، می تواند برخی از تفاوت های عملکرد کودکان در تست های باور غلط را توضیح دهد.

نقش زبان پس از انتشار چندین مقاله مورد توجه قرار گرفته است كه نشان می دهد كودكا ناشنوا و کودکانی که توان حرف زدن نداردن ، از تاثیر زبان و گفتار بی بهره هستند ، و تا حدود 9 یا 10 سالگی تست های باور غلط را رد می شوند . پایرز و آن سنگاس مطالعات و بررسی های پیشرفته تری را هم در این مورد انجام داده اند.

پایرز و سنگاس از گروه منحصر به فردی از ناشنوایان ساکن نیکاراگوئه پیروی کردند که بتازگی یک زبان “اشاره ای” به نام زبان اشاره ای نیکاراگوئه یا NSL ایجاد کردند. NSL اولین بار در دهه 1970 شکل گرفت ، هنگامی که اولین مدرسه برای دانش آموزان ناشنوا در نیکاراگوئه افتتاح شد. پیش از این زمان ، دانش آموزان هیچ راه دیگری برای برقراری ارتباط گفتاری با دیگران نداشتند. اما ، هنگامی که آنها با هم در یک انجمن قرار گرفتند ، یک سیستم زبان اشاره ای ساده شکل گرفت. و نسل های بعدی کودکان خردسال در دهه 1980 و 1990 که وارد مدرسه شدند ، به سرعت با این سیستم ساده ارتباط برقرار کردند. NSL با ایجاد اشکال مختلفی برای بخش های – واجی ، واژگانی و گرامری – زبان ، برای برقراری ارتباط پیام های بسیار پیچیده تر ، تمام ویژگی های یک زبان تمام عیار را بطور کامل دارد.

پایرز و سنگاس برای دو گروه دو سری آزمون طرح کردند . گروه ها شامل : گروه اصلی بزرگسالان که با شکل های محدود NSL با هم ارتباط برقرار می کنند ، و گروه دوم: گروه نونهالان و نوجوانان با سیستم زبانی کامل تر ، هستند.

در اولی ، آنها مجموعه ای از فیلم های کوتاه را نشان دادند که به منظور بروز حالت های روحی ساخته شده بود و بعد از شرکت کنندگان خواستند تا آن را توصیف کنند. مورد دوم طبق یکی از تست های باور غلط بود که در آن از شرکت کنندگان خواسته شد تا یک داستان دنباله دار مصور را ببینند و در نهایت ، دو تصویر متفاوت به آن ها نشان داده می شود و باید تصویر درست را برای پایان داستان انتخاب کنند.

این یافته ها واضح و قابل توجه است: فقط آن دسته از شرکت کنندگان که از واژگانی با  حالت فکری استفاده کرده اند- به ویژه اشکال زبانی برای افعالی مانند “فکر کنم” و “می دانم” ، توانستند تست باور غلط را قبول شوند. این شرکت کنندگان همه در گروهی از دانش آموزان با سیستم زبانی کامل تر بودند یعنی گروه دوم.

دو سال پس از دور اولیه جمع آوری داده ها ، محققان به نیکاراگوئه بازگشتند و تست هایی را آماده کردند که بیشتر شرکت کنندگان همان هایی بودند که در سری قبل حضور داشتند. جالب اینجاست که این بار بسیاری از افراد گروه اصلی بزرگسالان واژگان و اشکال دیگر را برای برقراری ارتباط در مورد حالات ذهنی به دست آورده بودند و استفاده می کردند. آنها به نوبه خود توانستند تست مربوط به باور غلط را با موفقیت انجام دهند.

اهمیت این مطالعه نشان دهنده قطعی بودن نقش گفتار به ویژه گفتار کلامی در مورد حالات ذهنی شناختی – در پروراندن درک باور غلط است.

اتیسم

Related Posts

Leave a comment